عبدالله مستوفى

360

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

رسما بسفارت آمده عذرخواهى نمايد . انتشار اين اخبار در تهران و ولايات همهء طبقات را اعم از آزادىطلب و ارتجاعى بهيجان آورد . در تهران يكى از فارغ التحصيل‌هاى دورهء آخرى مدرسهء سياسى كه هنوز وارد كار دولتى هم نشده و خود را دمكرات ميخواند ، عده‌اى از شاگردان مدارس را دور خود جمع كرد . اين عده در خيابانها افتادند و با ذكر : « يا مرگ يا استقلال » نمايشاتى برضد اين اقدام سفارت دادند . مردم شهر از سوارى ترامواى اسبى و ترن راه‌آهن حضرت عبد العظيم استنكاف كردند . ميدانيم امتياز اين راه‌آهن را دولت به بلژيكىها داده بود و حق انتقال به غير هم نداشتند ، باوجود اين روسها براى پيدا كردن نفوذ ، مقدارى از سهام اين راه يكى دو فرسخى را از كمپانى مزبور خريدارى كردند . ولى دولت ايران با اين انتقال رسما ضديت كرده ، ادارهء راه‌آهن تا اندازه‌اى به حساب روسها با نمايندهء كمپانى اصلى و بنابراين با بلژيكىها بود . مردم كه از حقيقت امر اطلاع داشتند ، اين اقدام را براى نمايش ضديت خود با روسها لازم شمرده ، حتى اكثر مردم از خوردن قند روسى هم خوددارى كردند و هركس در كوچه‌وبازار از بىنتيجه بودن اين اقدامات حرفى ميزد ، گرفتار طعن‌ولعن عمومى ميشد . مذمت از علاء الدوله كه خود را سرمشق سفارت در مقابل اوامر شوستر كرده بود شيوع پيدا كرده چند نفر ناشناخت بخانهء او رفته ، با چند تير موزركار او را ساختند . در تبريز و رشت هيجان از اينها بالاتر رفته ، نمايشات زياد بر ضد اين اولتيماتوم داده شد . مدت اختيارات وكلا قانونا در همين‌روزها سرآمده بود ، دمكراتها و بعضى از اعتدالىها معتقد بودند كه با اين وضع بحران‌آميزى كه براى كشور پيش‌آمده ، نبودن هيئت نمايندگى بسيار مضر است و از طرف ديگر انتخابات هم با اين وضع هيجان ولايات و مركز ممكن است انقلاب فوق العاده‌اى ايجاد كند . بنابراين عقده داشتند مجلس رأى بتمديد مدت اختيارات وكلاى حاضر داده و مجلس تعطيل نشود ولى اكثريت با اين نظريه مخالف بود . اقليت يك بار همهء وكلا را براى مذاكره در اين باب دعوت كرد ، ولى غير از پيشنهاددهندگان كسى حاضر نشده و بالنتيجه مجلس خودبخود تعطيل شد و نايب السلطنه و هيئت وزراء بىپشتيبانى مجلس با اين وضعيت مواجه شدند « 1 » . رفتن شوستر از ايران شوستر چارهءاى جز جاخالى كردن نداشت ، در دههء اول محرم 1330 در همان‌روزهاى اول اعلان اولتيماتوم ، از تهران براى اروپا و

--> ( 1 ) - بعضى نويسندگان معاصر ، انحلال مجلس دوم را بامر ناصر الملك نايب السلطنه مينويسند در صورتى كه انقضاى مدت وكالت موجب بسته شدن مجلس شد . ولى دمكراتها براى هو و جنجال اكثر در بهارستان ميرفتند و آنجا را كانون عمليات خود كرده بودند و چون هيچ سمت رسمى نداشتند ، دولت امر داد مجلس را بستند و از تجمع دمكراتها جلوگيرى كردند . دمكراتها در همان‌روزها هم نزد عوام اين اقدامات قانونى دولت را بانحلال و بستن درب مجلس تعبير ميكردند در صورتى كه رفتار دولت مطابق قانون بود و تجمع آنها باوجود نظامى شدن شهر تهران آن هم در عمارت مجلس ، خلاف قانون دوآتشه بشمار ميآمد . دمكراتها به همه چيز مملكت خيانت كرده‌اند حتى بتاريخش و امروز هم پيره دمكراتهاى آنعهد دست از ياوه‌گوئى خود برنميدارند .